سکوت خوانی
یک خواب کوتاه بود هر انچه در دنیا دیدم
تنهایی
بسترم
صدف خالی یک تنهایست
وتو چون مروارید
گردن آویز کسان دگری
ه-ا-سایه
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 0:15 توسط سالار |
هفته های خاکستری یکی پس از دیگری میگذرند و تنها؛تنهایی کنارم میماند
ابرهای تیره نمی بارند؛
خورشیدی سر نمی زند و برای جبران فاصله هایمان اشک ها کاری نمی کنند
خانه
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
دی ۱۳۹۵
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
بهمن ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
آرشیو موضوعی
داستان
شعر
شخصی
پیوندها
ادییات ایران وجهان
هست بر این امید که روز دگر رسد
از چی برات بگم...
معلم کوچولو
ای نام تو بهترین سر آغاز
خنده دار در حد مرگ
کاوش_سیری در فرهنگ سرزمین
BLOGFA.COM