جمعه

توی قاب خیس این پنجره ها

عکسی از جمعه ی غمگین می بینم

چه سیاهه به تنش رخت عزا

تو چشاش ابرای سنگین می بینم

 

داره از ابر سیاه خون می چکه

جمعه ها خون جای بارون می چکه

 

نفسم در نمی آد

 جمعه ها سر نمی آد

کاش می بستم چشامو

این ازم بر نمی آد

 

داره از ابر سیاه خون می چکه

جمعه ها خون جای بارون می چکه

 

عصر جمعه به هزار سال می رسه

جمعه ها غم دیگه بی داد می کنه

آدم از دست خودش خسته می شه

با لبای بسته فریاد می کنه

 

داره از ابر سیاه خون می چکه

جمعه ها خون جای بارون می چکه

 

جمعه وقت رفتنه

موسم دل کندنه

خنجر از پشت میزنه

اون که همراه منه

 

داره از ابر سیاه خون می چکه

جمعه ها خون جای بارون می چکه

 

 

راز

راز راه

رفتن است

راز رودخانه

پل

راز آسمان

ستاره است

راز خاک

گل

راز اشک ها

چکیدن است

راز جوی

آب

راز بال ها

پریدن است

راز صبح

آفتاب

 

 

رازهای  واقعی

راز های برملاست

مثل روز روشن است

راز این جهان خداست

 

 

عرفان نظر آهاری

از کتاب: چای با طعم خدا

تنهایی

بسترم

 صدف خالی یک تنهایست

وتو چون مروارید

گردن آویز کسان دگری

 

ه-ا-سایه